آن چنان مهر خورد بر دلهاشان که نگاهشان تاب نگاهت را نیاورد و سرت را از قفا بریدند ، ای عاشق ترین عاشقان ، آیا صوتی دلنشین تر از صوت قرآن تو بر رحل نیزه بود؟آنان مهر بر گوشهاشان خورده بود و نشنیدند ، تصویری عاشقانه تر از نجوای رقیه ی سه ساله تو با سر بریده ات بود؟ چنان نورانی بود که حتی چشمانشان تاب تماشا نیاورد آن منظره را ، استقامتی بیشتر از صبر زینب ممکن بود؟ چنان گستاخ بودند که صبر زینب چون نیشتری بر قلبشان رفت و حرمت شکنی کردند از دخت علی و فاطمه ، جوانمردتر از عباس کسی می شناخت؟ آن چنان بی شرم بودند که رشیدترین جوان بنی هاشم را هم سر بریدند ، تو بگو...ای مظلوم ترین...اصغر شش ماهه ات چه تقصیر داشت که حرمله ی بی رحم گلویش را به ضرب تیر سه شعبه پاره پاره کرد؟....می دانم...آن روز خدای هم بر مصیبت تو و خاندانت گریست...سنگ ها هم خون کریه کردند آن هنگام که یزید با خیزران بر بوسه گاه محمد(ص) ضربه زد...آن هنگام که زهرای سه ساله تو لب بر رگ بریده ات گذاشت و آه آخر را کشید، آن هنگام که خاندان پاکت در خرابه های شام سرگردان بودند...یا حسین....تو بگو چه گذشت در آن صحرای سوزان که زینب جز زیبایی ندید؟...آه...قلم هم دیگر شرم دارد از نوشتن این همه مصیبت ....خدایم...خدای حسین...خدای زینب....خدای عباس....اللهم الرزقنی شفاعه الحسین یوم الورود....


سارا

 

حول حالنا الی احسن الحال

 

                      

   

 

خدایم!

 

یکسال دیگر گذشت و 365 روز...

نمی دانم در این یکسال بنده ی خوبی بوده ام یا نه؟ نمی دانم قبولم داشته ای یا نه؟ و نمی دانم برای سال آینده ام چه در نظر داری ، اما می دانم که از مادر به من مهربان تری و همیشه برایم بهترین را میخواهی ، همان طور که تا به امروز برایم بهترین ها را خواسته ای.

 

پرودگار همیشه مهربانم!

 

اینک در آستانه ی بهاری جدید در بهار زندگیم، رو به درگاهت می ایستم و اعتراف میکنم... می دانم به خیلی از وعده های شب های قدرم عمل نکردم... می دانم در لحظه های شادی آنگونه که باید سپاسگزار نعمت هایت نبوده ام و این را هم خوب می دانم در لحظات غم تو را متهم کردم ، اما اینقدر صبوری و مهربان که تمام بدی هایم را نادیده گرفتی و باز هم برایم بهترین را رقم زدی....

معبودم!

 

در تمام روزها و لحظات این یکسال گذشته با بند بند وجودم حضورت را حس کردم و تو را هزاران بار شکر می گویم که تنهایم نگذاشتی...

 

پرودگارم!

مقابلت زانو می زنم و به سجده ی بندگی می افتم و از تو میخواهم ، در تمام لحظات سال آینده که پیش رویم است کنارم باش و بگذار مثل همیشه حست کنم ، و باز هم از تو میخواهم  گناهانم را به رحمتت ببخش و فرصت توبه عطا فرما ، میخواهم از تو ، که فقط و فقط تو شایسته ی تمنا کردنی ، به من آرامشی عطا فرمایی تا بتوانم بپذیرم تمام اتفاقاتی را که تو می دانی به صلاحم است ، از تو میخواهم نگذاری رشته ی الفتت در دلم بگسلد که حتی لحظه ای بی مهر تو برایم برابر است با مرگ!

 

خدایم!

سال جدید را با توکل به تو آغاز میکنم و می دانم باز هم برایم بهترین ها را در نظر داری.

 

حول حالنا الی احسن الحال...حول حالنا...حول حالنا...

 

 

 


سارا

 

نگاه دار دلی را که برده ای به نگاهی

 

 

سلام بر تو ای عطشان لب کشته شده کنار فرات!

سلام بر تو ای ثارالله...

ای دردانه ی خدا! که تا نام مقدست می آید بغض راه گلویم را میگیرد و حس عطر محرمت جانم را سیراب حس عشقت میکند.

تو کیستی ای شجاعترین مظلومان؟

تو کیستی که در عزایت اینگونه به جنون میرسم؟

پس از ظهر عاشورایت ...پس از هدیه کردن شش ماهه ات به معشوق ابدی ‌، آسمان تا همیشه خونبار شد و رودها تا ابد شرمسار.

آب شرمگین توست ای ابرمرد...مهریه مادرت بود و از تو دریغش کردند...افسوس...

بگو....بگو چه دیدی در آن گودال که مرگ را جرعه جرعه چنان شیرین نوشیدی که گویی گواراترین آب ها را مینوشی...

حنجره ات چگونه زیر تیغ کافر رفت؟همان حنجره ای که از بلندای نیزه هم حتی صوت قرآن سر میداد.

امان...امان از صبر زینب...چه کشید و چه ها دید در آن صحرای سوزان....عزیزانش یکی یکی پرپر شدند و تو...تو را امانت مادر پهلو شکسته تان را مقابل دیدگانش سر بریدند...

شب شام غریبانت، سه ساله ات سرت را به دامان گرفت و چه ها گفت با آن سر بریده  و چه اشک ها ریخت...چه درد دل کرد با تو و چه زمزمه کردی در گوش بی گوشواره اش که تاب نیاورد و پرکشید سویت؟...

کیستی ای آسمانی مرد که نامت دل را از مژه ها جاری می سازد؟

کیستی که عالم مبهوت ایثارت شده؟...

آسمان هنوز ندای هل من ناصر ینصرنی تو را در گوش کوه ها و زمین زمزمه میکند....هیهات...هیهات...

آسمان و زمین سجده ات میکنند...رشادتت...شهامتت و ایثارت را...

عاشورا روایت عشق است...درس ایثار و روایت خون...

یا حسین!

میگویند کربلایت بوی خدا میدهد و کاش من هم نصیبم شود دمی کنار آن شش گوشه بیارامم...

یا حسین!

آرزویم زیارت کربلایت است...دعوتم نمیکنی؟...

 

 

 


سارا

 
Copyright © 2005 - 2006 All Rights Reserved
Template Design By : SH A H A B Tiba