|
مرا میشناسی؟ منم محبوس شده ی همیشه ی کابوس های درد و ترس بی هر شب زیر هجوم بی وقفه ی کابوس ها میان جاده ای مه گرفته میدوم میدوم میدوم و هر شب میان خوابهایم زنی شیون میکند ناجی همیشه من رهایم کن از این حبس همیشه....خسته
سارا - آذر 90
¤ نوشته شده در چهارشنبه ٢ آذر ۱۳٩٠ توسط سارا
چه سهمگین بود ضربه های بی امان تنهایی
¤ نوشته شده در شنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩٠ توسط سارا
گویی بند ناف دلم را به تیغ بغض بریده اند که این بی سامان به هیچ ذکری سر آرامش ندارد....
سارا- 30 خرداد 90 ¤ نوشته شده در دوشنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩٠ توسط سارا
کاش می دانستی پشت این پرده سنگین سکوت که چو ابری رخ من پوشانده چه هیاهوی غریبی برپاست وای از آن لحظه که این پرده فروافتد و این همهمه رخ بنماید خواب صد ساله ی احساس تو را نیک به هم می ریزد.... ¤ نوشته شده در دوشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳٩٠ توسط سارا
تو نشسته ای و یک نگاه بی قرار همه ی آرامشم تو بگو تو که بی قرار شوی ... آرامش را از کدام نگاه دریایی وام بگیرم؟
سارا-فروردین 90 ¤ نوشته شده در دوشنبه ٢٢ فروردین ۱۳٩٠ توسط سارا
و من تنها و من خسته و من دلگیر دلگیرم از این بی ابری ممتد از این سرمای تاریک زبان در کام گم کرده مرا دریاب مرا دریاب..... که بی تو سخت می پوسم که بی تو درد می نوشم شب و روزم همه اشک است و بی تابی مرا دریاب تا از هم نپاشد پایه های سست این ایمان لرزنده مرا دریاب ای نور،ای خالق،تو ای پاکی
سارا- بهمن 89
¤ نوشته شده در دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸٩ توسط سارا
جا مانده است چیزی جایی ،که هیچ گاه دیگر هیچ چیز جایش را پر نخواهد کرد نه موهای سیاه و نه دندانهای سفید ¤ نوشته شده در سهشنبه ۱ تیر ۱۳۸٩ توسط سارا
|
خانه آرشيو ايميل
l: طراح قالب :l l: دوستان :l درياي آبي آرام پسري با کفشهاي کتاني رازان پرستوي مهاجر سكوت بي پايان در قلمرو عشق هادی اشرفی توت فرنگي قانون مرگ مژده صبح نگار جون نجوا تابوت پرنيان سرد سرگل جونم نوشين جونم عاشق خفته من و دل خودم هويت گمشده به همین سادگی ته مانده های یک مرد داداش سامان | |||
![]() |