|
اینجا تمام شب را با تنهایی ام سر میکنم شبهای نا تمامی که با نا تمامی ام به بستر میخیزند و چشمانی که در سیاهی بسته میشوند و به خواب میروند راستی شب را تمام شب را با کدام همبستر سر میکنی؟ هر شب تشنج است که همبستر من است
¤ نوشته شده در دوشنبه ۱٦ شهریور ۱۳۸۳ توسط سارا
|
خانه آرشيو ايميل
l: طراح قالب :l l: دوستان :l درياي آبي آرام پسري با کفشهاي کتاني رازان پرستوي مهاجر سكوت بي پايان در قلمرو عشق هادی اشرفی توت فرنگي قانون مرگ مژده صبح نگار جون نجوا تابوت پرنيان سرد سرگل جونم نوشين جونم عاشق خفته من و دل خودم هويت گمشده به همین سادگی ته مانده های یک مرد داداش سامان | |||
![]() |