|
خدايا! ذهنم پريشان است قلبم بيقرار است افکارم شوريده اند و درمانده ام پس رشته زندگيم را به دستهای امن تو می سپارم ......توفان ميخوابد و آرامش تو حکمفرما ميشود
¤ نوشته شده در چهارشنبه ٤ خرداد ۱۳۸٤ توسط سارا
|
خانه آرشيو ايميل
l: طراح قالب :l l: دوستان :l درياي آبي آرام پسري با کفشهاي کتاني رازان پرستوي مهاجر سكوت بي پايان در قلمرو عشق هادی اشرفی توت فرنگي قانون مرگ مژده صبح نگار جون نجوا تابوت پرنيان سرد سرگل جونم نوشين جونم عاشق خفته من و دل خودم هويت گمشده به همین سادگی ته مانده های یک مرد داداش سامان | |||
![]() |