|
عشق بغضی بود و ناگهان شکست
سخت بود ولی چه آسان شکست خاطرم آرامش يک برکه بود خلوت يک برکه را باران شکست عشق از دريا برايم قصه گفت خاطرم در حسرت طوفان شکست آرزوها سرپناهم بود وای!!!!!! ديرک اين خانه ی ويران شکست ![]() ¤ نوشته شده در چهارشنبه ۱٤ اسفند ۱۳۸۱ توسط سارا
|
خانه آرشيو ايميل
l: طراح قالب :l l: دوستان :l درياي آبي آرام پسري با کفشهاي کتاني رازان پرستوي مهاجر سكوت بي پايان در قلمرو عشق هادی اشرفی توت فرنگي قانون مرگ مژده صبح نگار جون نجوا تابوت پرنيان سرد سرگل جونم نوشين جونم عاشق خفته من و دل خودم هويت گمشده به همین سادگی ته مانده های یک مرد داداش سامان | |||
![]() |