|
مهربان آسمانی من! بي تاب حضورت كه ميشوم....مينشينم كنج دلتنگيهايم و با تو سخن ميگويم... عطش وجودت كه مي رسد وضوي عشقت را ميگيرم و به نماز پرنيازي مي ايستم كه حضور تو به تك تك جملاتش معنا مي بخشد....سيراب ميشوم از بركت حضورت و آرام مي شوم از آرامش وجودي كه وجودم از آن اوست و تو را شكر ميگويم به خاطر تمام الطاف بي پايانت. لب به گلايه كه مي گشايم.....نور وجودت را بر من مي تاباني تا سكوت كنم و باز شاكر باشم....كه بدانم اگر غمي هست از حكمت خدايي توست و اگر شادي و لذتي هست آن هم از لطف بيكران توست. اشك كه در چشمانم حلقه مي زند آغوش ميگشايي وبي هيچ شكوه اي اجازه ميدهي در آغوش امنت آرام شوم آرامم ميكني و ميدانم كه خوب مي داني هيچ چيز و هيچ كس جز خودت چنين آرامم نميكند. پس باز هم از بركت حضورت و لطف بي دريغت تشكر ميكنم ، الهي العفو ميگويم و ميخواهم پاكم گرداني به مرحمت خدايي خويش و باز هم مثل هميشه ميگويم: تنها" تو" را ميپرستم و تنها از " تو" ياري ميجويم كه تنها "تو" شايسته ي پرستيدني. ¤ نوشته شده در جمعه ۱۸ خرداد ۱۳۸٦ توسط سارا
|
خانه آرشيو ايميل
l: طراح قالب :l l: دوستان :l درياي آبي آرام پسري با کفشهاي کتاني رازان پرستوي مهاجر سكوت بي پايان در قلمرو عشق هادی اشرفی توت فرنگي قانون مرگ مژده صبح نگار جون نجوا تابوت پرنيان سرد سرگل جونم نوشين جونم عاشق خفته من و دل خودم هويت گمشده به همین سادگی ته مانده های یک مرد داداش سامان | |||
![]() |