|
مرا میشناسی؟ منم محبوس شده ی همیشه ی کابوس های درد و ترس بی هر شب زیر هجوم بی وقفه ی کابوس ها میان جاده ای مه گرفته میدوم میدوم میدوم و هر شب میان خوابهایم زنی شیون میکند ناجی همیشه من رهایم کن از این حبس همیشه....خسته
سارا - آذر 90
¤ نوشته شده در چهارشنبه ٢ آذر ۱۳٩٠ توسط سارا
|
خانه آرشيو ايميل
l: طراح قالب :l l: دوستان :l درياي آبي آرام پسري با کفشهاي کتاني رازان پرستوي مهاجر سكوت بي پايان در قلمرو عشق هادی اشرفی توت فرنگي قانون مرگ مژده صبح نگار جون نجوا تابوت پرنيان سرد سرگل جونم نوشين جونم عاشق خفته من و دل خودم هويت گمشده به همین سادگی ته مانده های یک مرد داداش سامان | |||
![]() |