|
از صدای اشکم روی باران کم شد
آسمان هم فهميد من خود بارانم باز هم آسوده از نگاهم رد شو ولی من با دردت باز هم ميمانم باز هم شعرت را در نهان ميگويم باز آوازت را بيصدا ميخوانم....... ¤ نوشته شده در سهشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸٢ توسط سارا
|
خانه آرشيو ايميل
l: طراح قالب :l l: دوستان :l درياي آبي آرام پسري با کفشهاي کتاني رازان پرستوي مهاجر سكوت بي پايان در قلمرو عشق هادی اشرفی توت فرنگي قانون مرگ مژده صبح نگار جون نجوا تابوت پرنيان سرد سرگل جونم نوشين جونم عاشق خفته من و دل خودم هويت گمشده به همین سادگی ته مانده های یک مرد داداش سامان | |||
![]() |