|
فرصتی نیست تا بیندیشم
فرصتی نیست تا رسیدن مرگ من به امید قطره ای باران له شدم زیر دانه های تگرگ فرصتی نیست تا بیندیشم وقت رفتن همیشه نزدیک است جاده ها پر ز اشتیاق منند آسمان هم همیشه تاریک است فرصتی نیست تا بیندیشم شعله ی شمع رو به خاموشیست لحظه ها را ز یاد خواهم برد بهترین چاره هم فراموشیست فرصتی نیست تا بیندیشم ساده میگویمت خداحافظ! و تو را میسپارمت به خدا و خداحافظت .... خداحافظ...... ! ¤ نوشته شده در جمعه ٢۳ خرداد ۱۳۸٢ توسط سارا
|
خانه آرشيو ايميل
l: طراح قالب :l l: دوستان :l درياي آبي آرام پسري با کفشهاي کتاني رازان پرستوي مهاجر سكوت بي پايان در قلمرو عشق هادی اشرفی توت فرنگي قانون مرگ مژده صبح نگار جون نجوا تابوت پرنيان سرد سرگل جونم نوشين جونم عاشق خفته من و دل خودم هويت گمشده به همین سادگی ته مانده های یک مرد داداش سامان | |||
![]() |